تبليغاتX
به نام عاشقترین عاشق دنیا

به نام عاشقترین عاشق دنیا

خاطرات مرده

Home | Email | Night skin | About | Archive | Link

   كاشكي بوديو ميديدي ميديدي چقدر سخته زندگي بي تو

 

    كاشكي نرفته بوديو مي شنيدي مي شنيدي عاشقونه صداي منو

 

    از اون روز كه گذاشتي رفتي گل عشقم تو باغچه پژمرده شد

 

    نشستم تو اتاقم تنها واي گم شدم تو خواب و رويا

 

   وقتي دلم گرفته هر روززندگيم مثل زندونه

 

    هنوز بوي تو مونده توي خونه

 

    يادم مياد بهم ميگفتي هميشه دوستم داري اما...

 

   اما رفتيو برنگشتي ديگه ما رو ياد نداري

 

    ببين هنوزم تو خواب تو رو ميبينم

 

    رفتيو نميدوني چقدر غمگين شدم

 

    هنوز بوي تو مونده روي تنم

 

    كاشكي ميتونستم اسم تو رو از ياد ببرم

 

    مگه دوستت نداشتم مگه هر كاري نگفتي نكردم

 

    ديگه خسته شدم مگه زندگي زوره؟ آخ كه دستم ازت دوره

 

   جاي تو هميشه تو قلب من ميمونه

 

        آخ اي خدا دارم از نبودش مي سوزم

 

    كاشكي وبلاگمو ميديدو ميدونست اين وبلاگ مال اونه، خدا خدااااا

+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386 15:20 توسط سارا | 36دل شکسته


   عشق

 

   آه كه هر كس در هر گوشه و كناري مي كوشد تا به گونه اي

 

    گرماي دلپذير آن را در قلب خود حس كند، مگر خود تو بارها

 

    با چشماني پر از اشك به آسمان چشم ندوخته اي و آهي از

 

    دل نكشيده اي؟ به راستي چند بار از سر كوچه يا خياباني گذر 

 

   كرده ايو نگاهي آغشته به درد به آن انداختي؟

 

     چند بار در نيمه هاي شب دست به ستارگان گشوده اي

 

    تا سوار بر بال روياهايت، لطافت

 

    وجود معشوق را بر سر انگشتانت حس كني؟

 

   عاشقي دردي است كه بي آن نه من، نه تو و نه هيچ انساني 

   

 را كه قلبي در سينه داشته باشد ياراي گذر دوران زندگاني

 

 نيست. دردي است كه زيبايي اش را چه آسان مي توان

 

    در نگاه عاشق ديد و نواي اميد بخش را در تپش

 

   قلب او شنيد.عاشقي زيباست،

  

   همچون لحظه ديدار، عاشقي زيباست ...

 

   و عاشقي زيباست بس زيباست.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:40 توسط مصطفی |


   نفسم سوخت.دلم سوخت.پر و بالم سوخت

 

   کاش پروانه شدن این همه آداب نداشت

 

 

 

   من...

 

    واسه رگبار واسه بارون چتر دستاتو ميخوام

 

    واسه برف زمستون تب حرفاتو مي خوام

 

   واسه تموم عمر پيشم بمون

 

    من تو رو هر روز مي خوام حتي نه يه روز در ميون

 

    واسه وحشت از سياهي برق چشماتو مي خوام

 

    واسه بي گناهي حرف لبهاتو مي خوام

 

   چي مي خواي صداي التماسمو كه عاجزانه ميگه پيش من بمون

 

   چي مي خواي شكستن غرورمو شايد بشي هم آشيون

 

    باشه ميگم با التماس هر روز نه يك روز در ميون

 

   گل يخ اگه بي همزمون نبود به خدا يخ نمي زد

 

   آدم خوب كه يهو بدنميشد سري به دوزخ نمي زد

 

    اگه عشق سري ميزد به آدما كسي سياه بخت نمي شد

 

    زندگي سخت نمي شد...

 

   من تو رو هر روز مي خوام حتي نه يه روز در ميون.

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:39 توسط مصطفی |


آدمک آخر دنیاست بخند    آدمک مرگ همینجاست بخند    دست خطی که تورا عاشق کرد    شوخی کاغذی ماست بخند    آدمک مست نشوی گریه کنی    کل دنیا سراب است بخند    آن خدایی که بزرگش خواندی    بخدا مثل تو تنهاست بخند


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 22:4 توسط مصطفی |


کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند . آبراهام لينكلن 



 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 21:35 توسط مصطفی |


خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 22:30 توسط مصطفی |


میتونم از تو بخونم

 

توی آسمون چشمات

 

اگه با نگاه مستت

 

ببری منو به رویات

 

میتونم با تو بمونم

 

اگه فرصت تو باشه

 

اگه با صدای بارون

 

 دل عاشقت رها شه

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 21:23 توسط مصطفی |


بیاموز که به دیگران نگویی چه کاری باید انجام دهندیاندهند

 

 

وقتی تنها با امروز روبه روشویم می توانیم از پس آن برآییم

 

 

هیچ چیز غم بارترو بیهوده تراز یک زندگی بدون پیشرفت نیست

 

 

آنچه را با جدال بدست آوری برای حفظش گرفتار جدال میشوی

 

 

گاهی کنار کشیدن ونظاره کردن زندگی را بهتر می چرخاند

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 9:28 توسط مصطفی |


 

        

عشق بازی به همین آسانی است...

 

 

که گلی باچشمی

 

 

بلبلی باگوشی

 

 

رنگ زیبای خزان باروحی

 

 

نیش زنبور عسل بانوشی

 

 

کارهمواره باران با دشت

 

 

برف با قله کوه

 

 

رود باریشه بید

 

 

باد با شاخه و برگ

 

 

ابر عابر با ماه

 

 

چشمه ای با آهو,برکه ای با مهتاب

 

 

ونسیمی با زلف

 

 

دو کبوتر با هم

 

 

وشب وروز طبیعت با ما

 

 

عشقبازی به همین آسانی است...

 

 

شاعری با کلمات شیرین

 

 

دست آرام و نوازش بخش بر روی سری

 

 

پرسشی از اشکی

 

 

وچراغ شب یلدای کسی با شمعی

 

 

ودل آرام و تسلی

 

 

ومسیحای کسی یا جمعی

 

 

عشقبازی به همین آسانی است...

 

 

که دلی را بخری

 

 

بفروشی مهری

 

 

شادمانی را حراج کنی

 

 

رنج ها را تخفیف دهی

 

 

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

 

 

وبپیچی همه را لای حریر احساس

 

 

گره عشق به آنها بزنی

 

 

مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

 

 

عشقبازی به همین آسانی است...

 

 

هر که با پیش سلامی در اول صبح

 

 

هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری

 

 

هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

 

 

نمک خنده بر چهره در لحظه کار

 

 

عرضه سالم کالای ارزان به همه

 

 

لقمه نان گوارایی از راه حلال

 

 

وخداحافظی شادی در آخر روز

 

 

ونگهداری یک خاطر خوش تا فردا

 

 

ورکوعی و سجودی با نیت شکر

 

 

عشقبازی به همین آسانی است...

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 9:27 توسط مصطفی |




Design by : Night Skin











JavaScript

JavaScript Codes Codes
decoration: none">JavaScript Codes